326. یهویی !
آقا همه چیز کاملا یهویی داره اتفاق میفته ! دیرز زنگ زدم وقت سفارت بگیرم گفت فردا بیا ! منم گفتم باشه !!! بدون فکر ... بابا کلی مدرک میخواد ... هیچی دیگه امیتیس برای اولین بار تنهایی موند مهد ... منم رفتم الهیه فرم گرفتم و رفتم بیمه ی سفر کردم و بعد زنگ زدن که بیتابی میکنه امیتیس ... رفتم برش داشتم و رفتیم عکاسی ازش عکس فوری انداختم و اومدیم خونه ... امیتیس خوابید و بابا اومد و من و مامانی رفتیم برای ترجمه ی مدارک ... بهار طفلکی هم از اونور بدو بدو داشت تا دعوتامه بفرسته ... شب رفتیم خونه ی مامانی اینا خوابیدیم که صبح امیتیس رو بیدار نکنیم ولی کله ی سحر بیدار شد ... هیچی باز بردمش مهد و رفتیم سفارت ... همه ی مدارک کامل بود بجز عکسهامون که جدید نبود ... بدو بدو رفتیم عکس انداختیم و بردیم دادیم و بعد رفتیم امیتیس رو برداشتیم و بابا برامون از رستوران اقدسیه ی دوست داشتنی غذا گرفت و خوردیم و بابا رفت قم و امیتیس لالا !
حالا بزرگترین نگرانیم سرگرم کردن امیتیس تو پرواز ه ! خیلی طولانیه احتمالا بیچاره میشیم ! البته حالا ببینیم ویزا میدن 


326. یهویی !
